بهترین داستان ها و سرگرمی ها
مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی های متنوع و خواندنی
درباره وبلاگ


مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی ها

مدیر وبلاگ :


مطالب اخیر
بچین میز قمارت را دل از من روی ماه ازتو
بیا بردار بازی کن سفید از من سیاه ازتو

همیشه آخر بازی کسی که سوخت من بودم
همیشه باخت بامن بوده گاه از عشق گاه ازتو

تو رُخ میتابی و من قلعه ات را آرزومندم
خر است این اسب اگر یک لحظه بردارد نگاه ازتو

تمام خانه ها را بر سرم آوار کردی و
کسی جرأت ندارد تا بگیرد اشتباه از تو

قشنگم ، فیل ما مست است و گاهی کجروی دارد
نگیری خرده بر مستان اگر بستند راه از تو

مطیع رإی خوبانم . چه بگذاری چه برداری
کماکان برنمی گردد سر ما بی کلاه از تو

در این بن بست حیرانی کجا میرانیم ؟ دیگر
چه دارم رو کنم زیبای کافر کیش ، آه از تو...........






نوع مطلب : عاشقانه،  جذاب و خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : شعر عاشقانه، غزل عشق، غزل معاصر، غزل زیبا، اشعار جدید، اشعار معاصر،
خسته ام مثل تو از کمرنگی دیدارها
زندگی افتاده روی دنده ی تکرارها

ارتباط خانه را با کل دنیا قطع کن
جز ترافیک و گرانی، چیست در اخبارها؟

دنج و کوچک بود تهرانی که حالا کشوریست
مملو از بسیارها بسیار ها بسیار ها

خالی از احساس ،از لبخند، از غوغای عشق
شهر من افتاده گویی دست آدمخوارها

پیشتر، اینجا به جای کافه های تنگ و ترش
وعده می کردیم با هم لای شالیزار ها

کور شد ذوق پسرها، شعرگفتن سخت شد
مد شد از وقتی به جای دامن این شلوار ها

از دیارم حال، باقی مانده در ذهنم فقط
یاد عطر شاخه های یاس بر دیوار ها

آخر از این شهر با هم می رویم، افسوس که
آرزوهای مرا با خنده کشتی بارها

مهدی نورقربانی






نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  جذاب و خوندنی،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : خسته ام مثل تو از کمرنگی دیدارها، غزل معاصر، غزل زیبا، شعر معاصر، شعر زیبا، اشعار زیبا،
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
 استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی




نوع مطلب : عاشقانه،  داستان،  جذاب و خوندنی،  حكایت،  درس های زندگی،  داستان كوتاه عاشقانه، 
برچسب ها : حكایت زیبا، حكایت آموزنده، لیلی و مجنون، داستان پنداموز،
چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری ست
جای گلایه نیست ! کــه این رسم دلبری ست

هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست
تنهـــا گنـــاه آینـــه هـــا زود باوری است......

مهرت به خلق بیشتر از جور بر من ست
سهـــم برابر همگان ، نابرابری است

دشنام یا دعای تو در حق من یکی ست
ای آفتاب هرچـــه کنـی ذره پروری است

ساحــل جــواب سرزنش مـــوج را نداد
گاهی فقط سکوت جواب سبکسری است


فاضل







نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  جذاب و خوندنی،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : غزل عاشقانه، غزل معاصر، شعر معاصر، فاضل نظری، اشعار زیبا،
هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شد
گفته بودم بزنم قید تو را، بدتر شد
.
مثلا خواستم این بار موقر باشم
و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد
.
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
.
چاره دارو و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
.
گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی
نزدم حرف دلم را به خدا، بدتر شد .
.
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را، بدتر شد .






نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : غزل عاشقانه، غزل معاصر، غزلیات ناب، تازه های شعر، غزل جدید، عاشقانه ها، شاعرانه،
فال می خواهم بگیرم... می شود نیّت کنی؟
میشود با این غزل،احساسِ سِنخیَّت کنی؟

مَنطقِ لب های تو ،شد علّتِ "اشعارِ" من
می شود با بوسه ای اثباتِ عِلیَّت کنی؟

طَبعِ من گرم است،عشقِ من ندارد حدّ و مرز
تو زرنگی.؛. میشود آن را مدیریَّت کنی؟!

شعرِ من بی تو اهمیَّت ندارد نازنین.!
یک نظر کُن تا غزل را پُر اهمیَّت کنی..

عُذر می خواهم..! حواسم چند بیتی پرت شد!
فال می گیرم دوباره... میشود نیّت کنی؟!






نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : غزل عاشقانه، غزل زیبا، غزل معاصر، غزل فال، فال می خواهم بگیرم... می شود نیّت کنی؟،
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.
پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود!

..............

قدر کسایی که به زندگیتون معنا میدنو بدونید تا دیر نشده...





نوع مطلب : عاشقانه،  داستان،  جذاب و خوندنی،  داستان كوتاه جدید،  داستان كوتاه عاشقانه،  داستان كوتاه،  درس های زندگی، 
برچسب ها : داستان كوتاه پیرزن و پیرمرد، داستانك زیبا، داستان كوتاه زیبا، داستانك پندآموز، داستانك جدید،
کنار این همه "تو" بی تو بودم از اول
یکی میان شما آنکه دوست دارم نیست.........

روح الله مهدوی







نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : تك بیتی عاشقانه، دوبیتی عاشقانه، غزل معاصر، غزل عاشقانه،
من از تراکم مسافران دلم گرفته است
بیا و ایستگاه بهتری برای من ردیف کن

سیدعلی میرافضلی






نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : تك بیتی، شعر، غزل معاصر، غزل عاشقانه، شاعرانه،

مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت ‌تکان می‌داد و بر زمین می‌ریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را می‌کنی؟ دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفره گسترده نعمتهای خداوند حسادت می‌کنی؟ صاحب باغ به غلامش گفت: آهای غلام! آن طناب را بیاور تا جواب این مردک را بدهم. آنگاه دزد را گرفتند و محکم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او می‌زد. دزد فریاد برآورد، از خدا شرم کن. چرا می‌زنی؟ مرا می‌کشی. صاحب باغ گفت : این بنده خدا با چوب خدا در باغ خدا بر پشت خدا می‌زند. من اراده‌ای ندارم کار، کار خداست. دزد که به جبر اعتقاد داشت گفت: من اعتقاد به جبر را ترک کردم تو راست می‌گویی ای مرد بزرگوار نزن. برجهان جبر حاکم نیست بلکه اختیار است اختیار است اختیار.




نوع مطلب : داستان،  جذاب و خوندنی،  درس های زندگی،  داستان كوتاه جدید، 
برچسب ها : داستان كوتاه از مثنوی، حكایتی از مثنوی، داستان های زندگی، داستان پندآموز، داستان آموزنده، داستانك زیبا، مولانا،

جزیره سرسبز و پر علف است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد و چاق و فربه می‌شود. هنگام شب که به استراحت مشغول است یکسره در غم فرداست.آیا فردا چیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد؟ او از این غصه تا صبح رنج می‌برد و نمی‌خوابد و مثل موی لاغر و باریک می‌شود. صبح صحرا سبز و خُرِّم است. علفها بلند شده و تا کمر گاو می‌رسند. دوباره گاو با اشتها به چریدن مشغول می‌شود و تا شب می‌چرد و چاق و فربه می‌شود. باز شبانگاه از ترس اینکه فردا علف برای خوردن پیدا می‌کند یا نه؟ لاغر و باریک می‌شود. سالیان سال است که کار گاو همین است اما او هیچ وقت با خود فکر نکرده که من سالهاست از این علف‌‌زار می‌خورم و علف همیشه هست و تمام نمی‌شود، پس چرا باید غمناک باشم؟
*تفسیر داستان: گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان است و صحرا هم این دنیاست. آدمیزاد، بیقرار و ناآرام و بیمناک است.




نوع مطلب : داستان كوتاه جدید،  داستان كوتاه،  حكایت،  درس های زندگی، 
برچسب ها : داستانك، داستان كوتاه، داستان كوتاه از مثنوی معنوی، داستان زیبای مولانا، داستان اموزنده،

برای مردهای مجرد باید مالیات سنگینی مقرر شودچون این انصاف نیست که شادتر از بقیه زندگی کنند!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
توماس ادیسون در بیانیه ای یاد آوری کردمن فقط برق رو اختراع کردم جان مادرتون واسه قبضش به من فحش ندین !~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مردی در سالن بدن سازی از مربی خود می‌پرسد:با کدام دستگاه کار کنم؟می‌خواهم آن دختر زیبا را تحت تاثیر قرار بدهم مربی گفت : از دستگاه خود پرداز بیرون سالن استفاده کن !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
طبق آخرین تحقیقات در سه ماه سال جاریتنها درآمد ما … پدرمان بوده است !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
جهت ترویج فرهنگ اشتغال زایی ، هم اکنون شما به سرکار رفتید !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عاشقانه ترین حرف دوران نامزدیاس ام اس “اول تو قطع کن” !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ﻣﻦ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺎ یکی ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺣﺴﻮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﯾﺎﺩﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯی هاﻡ ﻭ ﺑﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﺎ !!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا میکنمیه نفر قفل رو عوض میکنه !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سوال امتحانی تو شهر حیف نون : احمدشاه قاجار را فقط نام ببرید !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
چیستان :آن چیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما آن را داشته باشیجواب : اعصاب !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خوبی که از حد بگذره طرف فکر میکنه خبریهوالا خبری نیست ما ذاتا خوبیم !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دوست عزیزخیلی مایلم دعوت شما را بپذیرم و به زندگی تان بیایم،اما متاسفانه نمی توانم. لطفا برنامه های خود را بخاطر من تغییر ندهید!با احترام فراوان امضا شانس) !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

حیف نون میره رستوران فرنگی ،از گارسون میپرسه : غذا چی دارین؟گارسون جواب میده:کاستی دگیلین کوفیتوستا با لیموحیف نون میگه : کاستی دگیلین کوفیتوستا با چی !!؟
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای دخترانی که ملاک انتخابتان خودرو طرف است ،بدانید و آگاه باشید که همانا پس از مدتی همچون روغن موتور آن خودرو تعویض می شوید !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یک منبع ناشناس که نخواست نامش فاش شود،خبری را اعلام کرد که نخواست پخش شود !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هیچ چیز بدتر از شماره‌هایی نیست که تو گوشیت سیو می‌مونندفقط برای اینکهاگه یه روزی دوباره تلفنت زنگ خورد، بدونی که نباید جواب بدی !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

حیف نون از دوستش میپرسه : توک چشم کجاست؟دوستش میگه چشم که توک ندارهمیگه:پس چرا خواننده میگه توکه چشمات خیلی قشنگه !؟




نوع مطلب : جک و اس ام اس،  مطالب طنز، 
برچسب ها : پیامك های طنز، جك و طنز، طنز، مطالب خنده دار، خنده بازار، سرگرمی،


( کل صفحات : 55 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه