زندگی هایمان کاغذی شده است .. آرزوهایمان را بند زده ایم به دستان کاغذ ودر ذهن سپید کاغذهایمان ؛در اوج تنهایی خویش برای خود دنیایی ساخته ایم
شعر میگوییم ،قصه
مینویسیم،ترانه می خوانیم ،دلتنگ می شویم ،از عشق حرف می زنیم
و........زندگی می کنیم .خوشبختی در میان برگ های کتاب خمیازه
می کشد و به اسطوره شدن می اندیشد ! نمیدانم چرا داستان های کتاب ها
ودفترها ی کاغذی سری به دنیای واقعی ما نمی زنند؟؟
ضریح سرد امیدواری بی زائر مانده است بس که دعا کردیم واجابت نشد .
عشق را درخیابان با" شماره یی کاغذی" می خرند وکمی آنسوتر با مُهری
به روی "شناسنامه یی کاغذی" حکم بر جدایی عشق می کنند . وچه بسیارند
کسانی که با پول های کاغذی شان افسار زمین را بده دست گرفته اند و جان
می خرند ومی فروشند .وتو یادت باشد جایی نزدیک همین حوالی معیار
انسانیتمان "مدرکی کاغذی" شده است .گاهی فکر میکنم خودمان هم به کاغذ
می مانینم . در ابتدا سپید وپاک ،اما خدا نکند که زیر دست کسی بی افتیم ،
خط خی های بی شمار،سیاهی های پاک نشدنی چین وچروک های صاف
نشدنی و.......نابودمان می کند .تنها راه سپید ماندن انگار گوشه یی نشستن
و دوری کردن از دنیا ست !
زندگی خود ِ من که حسابی کاغذی است ، تنها مونسم "دفتری است کاغذی
که اگرروزی ،دیگر درآن ننویسم حتما مُر ده ام !!!!!
نمیدانم عاقبت این کاغذ بازی چه می شود؟ این قمار بی هدف ؟
ولی خب حداقل می توانم به بعد از مُردنم امیدوار باشم ؛چون در جهنم خبری
از کاغذ نیست!!!!
نوع مطلب :
عاشقانه،
برچسب ها :
زندگی،
زندگی کاغذی،
ذهن سپید،
اوج تنهایی،
اسطوره،
دعا،
اجابت،
خوشبختی،
تنهایی،
دلتنگی،