ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید وجه می میخواهم و مطرب که میگوید رسید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسهام بار عشق و مفلسی صعب است میباید کشید
قحط جود است آبروی خود نمیباید فروخت باده و گل از بهای خرقه میباید خرید
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش من همیکردم دعا و صبح صادق میدمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ از کریمی گوییا در گوشهای بویی شنید
نوع مطلب :
برچسب ها :
بهار،
باد نوروزی،